[ویدئو] مصاحبه: چگونه امواج گرانشی را اندازه گیری کنیم؟ امواج گرانشی اعوجاج فضا-زمان هستند که توسط اینشتین پیش بینی شده اند. اندازه گیری آنها با ابزار مناسب امکان پذیر است. ویراستار ادبی دانود با پیر بینتروی ، استاد آزمایشگاه Astroparticle and Cosmology در دانشگاه دیدرو پاریس مصاحبه کرد تا در مورد این امواج مرموز و نحوه تشخیص آنها بیشتر بدانیم.
بر اساس برخی محاسبات در نظریه ابر ریسمان ، سیاهچاله ها وجود ندارند ، اما در عوض اجسامی با خواص مشابه به نام " توپ گازی " شکل می گیرند. این توپ های پهن پهن ابر رشته امواج خاصی در قالب امواج گرانشی در هنگام برخورد ستارگان دارند که به اشتباه ما سیاهچاله های واقعی را باور می کنیم.
از زمان تشخیص امواج گرانشی در سال 2015 و به میزان کمتر به لطف تصاویر همکاری تلسکوپ رویداد Horizon ، می توان باور کرد که وجود سیاهچاله ها یک حقیقت اثبات شده است. ما می توانیم چنین تصور کنیم اما هنوز نمی توانیم آن را بگوییم و یک نشریه اخیر در مجله معروف و مشهور Physical Review D آب را به آسیاب کسانی می رساند که معتقدند نه تنها سیاهچاله ها وجود ندارند بلکه به زودی امکان اثبات این امر نیز وجود دارد. به لطف نجوم گرانشی و پیشرفت آشکارسازهایی مانند لیگو و باکره .
مقاله در این مورد از تیمی از فیزیکدانان مستقر در دانشگاه رم "La Sapienza" ، دانشگاه اصلی ایتالیا ، تهیه شده است و به صورت رایگان در arXiv در دسترس است. برای درک آنچه که است ، بیایید به اوایل دهه 1980 بازگردیم ، زمانی که آنچه که دوران طلایی نظریه سیاهچاله ها نامیده می شود رو به پایان است و نظریه های ابرجاذبه و تا حدی کمتر از ابرخوشه ها در حال رونق است.
به دنبال کار چشمگیر خود در اخترفیزیک ، سوبراهمانیان چاندراسخار در سال 1983 جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرد. طبق معمول برای ارائه این جایزه ، برنده سخنرانی کرد. در پایان نظریه فیزیکدان بزرگ هندی ، نکات جالبی در مورد نظریه ریاضی سیاهچاله ها وجود دارد که تقریباً به شرح زیر است:
ویدئویی از دریافت مدال و دیپلم سوپرامانیان چاندراسخار در مراسم اهدای جایزه نوبل در سالن کنسرت در استکهلم ، سوئد در 10 دسامبر 1983. برای ترجمه انگلیسی نسبتاً دقیق ، روی مستطیل سفید در پایین سمت راست کلیک کنید. سپس زیرنویس انگلیسی باید ظاهر شود. سپس روی مهره سمت راست مستطیل ، سپس روی "Subtitles" و در نهایت روی "Translate automatically" کلیک کنید. "فرانسوی" را انتخاب کنید. © جایزه نوبل
" من نمی دانم آیا محدوده کامل آنچه من گفتم روشن است یا خیر. بگذار توضیح بدهم. سیاهچاله ها اجرامی ماکروسکوپی هستند که جرم آنها از چند جرم خورشیدی تا میلیاردها جرم خورشیدی متفاوت است. وقتی می توان آنها را ساکن و منزوی در نظر گرفت ، همه آنها ، هر کدام ، دقیقاً با راه حل کر توصیف شده اند. این تنها مورد شناخته شده است که در آن ما توضیحات دقیقی از یک شیء ماکروسکوپی داریم.
اجسام ماکروسکوپی در اطراف ما توسط نیروهای مختلفی اداره می شوند که با تقریب های مختلف چندین نظریه فیزیکی توصیف می شوند.
در مقابل ، تنها بلوک های سازنده سیاهچاله ها مفاهیم اولیه ما از فضا و زمان هستند. بنابراین ، آنها تقریباً با تعریف کاملترین اجسام ماکروسکوپی در جهان هستند . و از آنجا که نظریه نسبیت عام خانواده ای از راه حل ها را در اختیار ما قرار می دهد که فقط برای توصیف آنها به دو پارامتر بستگی دارد ، آنها همچنین ساده ترین اجسام جهان هستند. "
این اظهارنظر ساده در ریشه پارادوکس اطلاعاتی مشهور است که از کشف استفان هاوکینگ در تابش کوانتومی معروف سیاهچاله ها ناشی می شود.
در واقع ، اظهارات چاندراسخار مربوط به نظریه سیاهچاله هایی است که به طور دقیق از نظریه نسبیت عمومی اینشتین استنباط شده است. به عنوان هاوکینگ و برنده نوبل فیزیک دیگر ، راجر پنروز به وفور آن را با همکاران خود نشان خواهد داد ، در چارچوب این نظریه باید در نظر داشت که آنچه سیاهچاله را تعریف می کند فقط وجود افق رویدادها است و مطلقاً وجود یک تکینگی فضا-زمان این افق رویدادها یک سطح بسته است که مرزی را احاطه می کند که در آن منطقه ای وجود دارد که در آن فقط می توان وارد شد و هرگز خارج نشد ، زیرا برای این کار باید از سرعت نور بیشتر شد . گاهی اوقات به عنوان غشایی توصیف می شود که فقط در یک جهت می توان از آن عبور کرد و مانند همه غشاء در واقع یک جسم پویا است که می تواند ارتعاش ، تغییر شکل ، کشش پیدا کند اما این ویژگی را دارد که هرگز نتواند خود را از هم جدا کند.
اما بر اساس محاسبات هاوکینگ ، با توصیف کمی رفتار نور و ماده در اطراف یک سیاهچاله ، این اجسام بسیار فشرده مانند یک جسم گرم شده شروع به تابش می کنند ، دقیقتر آن چیزی که به آن جسم سیاه می گویند. با این حال ، طبق نظریه ترمودینامیک ، این تابش دلالت بر این دارد که یک سیاهچاله دارای مقداری به نام آنتروپی است . در تمام سیستمهای فیزیکی شناخته شده ، یک آنتروپی بزرگ با یک جسم بسیار پیچیده همراه است به این معنا که از ذرات بسیار زیادی تشکیل شده است که توسط پارامترهای بسیار زیادی توصیف شده اند و از آنها مقدار زیادی اطلاعات باید برای مشخصه آنها در دسترس باشد. به هنگامی که یک گاز در سیاهچاله می افتد ، این اطلاعات دیگر در دسترس ناظران خارجی نیست. همچنین به دلایل مشابه امکان برقراری ارتباط با کاوشگری که از افق عبور می کند و داشتن اطلاعات گرانبها در مورد آنچه این کاوشگر می بیند امکان پذیر نیست زیرا نمی تواند امواج رادیویی را به خارج از سیاهچاله ارسال کند – علاوه بر این هرگونه اطلاعاتی که فقط در حافظه این کاوش وجود دارد از آنجا که نمی توان آن را در خارج از سیاهچاله منتقل کرد ، جبران ناپذیر خواهد شد.
در این ویدئو ، ژان پیر لومنت از تبخیر سیاهچاله ها از طریق تابش هاوکینگ به ما می گوید. این تبخیر یک معمای معروف به عنوان پارادوکس اطلاعات با فیزیک سیاهچاله ها ایجاد می کند. © از بیگ بنگ تا زنده ها
بنابراین ، در عمل ، از آنجا که تعریف اطلاعات و آنتروپی از کار کلود شانون و جان فون نویمان ارائه شده است ، از دست دادن اطلاعات ایجاد شده توسط افق رویداد منجر به آنتروپی می شود. به ویژه ، هاوکینگ قبل از کشف اشعه سیاهچاله نشان داده بود که سطح افق رویداد هنگام بلعیدن یک سیاهچاله باید رشد کند و اگر با قانون رشد آنتروپی ترمودینامیک مطابقت داشته باشیم ، در صورت شناسایی ارزش آنتروپی یک سیاهچاله با حاصلضرب ناحیه افق آن با ثابت مناسب تناسب.
با توجه به اظهارات چاندراسخار ، بلافاصله متوجه می شوید که چیزی اشتباه است. سیاهچاله ها با تعداد کمی از پارامترها ، جرم ، حرکت زاویه ای و بار به طور دقیق مشخص می شوند ، صرف نظر از اینکه آیا جرم یک جرم معین که در آن می افتد ، یک تکه آهن است یا کتابی که حاوی اطلاعات بیشتری است.
در نتیجه ، سیاهچاله ها نباید بتوانند اطلاعات زیادی را در خود نگه دارند و برخی از آنها نه تنها پنهان نمی شوند بلکه نابود می شوند ، یا حداقل این چیزی است که در نگاه اول می توان به صورت ساده لوحانه استنباط کرد تا سوراخ های سیاه پوست نباشد. بر خلاف آنچه از قوانین ترمودینامیک و مکانیک کوانتومی اعمال شده بر روی این اجسام ناشی از نظریه نسبیت عام اینشتین استفاده می شود ، می توان دارای آنتروپی بالا به شیوه ای مطابق با اصول فیزیک شناخته شده بود.
بنابراین ما با یک تناقض روبرو هستیم که دقیقاً همان اطلاعات مربوط به سیاه چاله ها است . پارامترهایی باید به تعداد بسیار زیاد در پشت تعداد کمی از پارامترهای توصیف کننده سیاهچاله پنهان شده باشند و بنابراین راه حل های نظریه اینشتین تنها توصیف مصنوعی یک سیستم فیزیکی است که می تواند درجات زیادی از آزادی را شامل شود. (موقعیتها و سرعتهای همانطور که فیزیکدانان در اصطلاحات خود می گویند ذرات) تا یک گاز. بنابراین سیاهچاله ها نباید کاملاً "صاف" و اجسام ساده باشند به همان صورتی که زمین یک کره کاملا کروی از ماده نیست و از یک ماده ساده و همگن ساخته شده است.
تقریباً یک دهه است که مطالعه این پارادوکس منجر به مشکلات جدیدی شده است ، یکی از این مشکلات توسط احمد المهیری ، دونالد مارولف ، جوزف پولچینسکی و جیمز سالی برطرف شده است. به عنوان مناقشه " فایروال " ( فایروال انگلیسی) شناخته می شود. Futura دو مقاله قبلی را در زیر به حل آن اختصاص داده است تا ما به آن جزئیات ندهیم و برای خوانندگان مفید خواهد بود که قبل از ادامه به آن مراجعه کنند ، اما نه لزوما در اولین خواندن.
کافی است بدانیم که یکی از راه حل های این تناقض این است که بپذیریم سیاهچاله ها در واقع در بسیاری از موقعیت های نجومی و فیزیکی طوری رفتار می کنند که گویی در عمل افق رویداد داشته اند ، اما مطلقاً درست نیست. یک افق رویداد فقط در فیزیک می تواند مفهوم م effectiveثر و نه بنیادین نامیده شود ، زیرا می توان در نظر داشت که آب یا هوا برای محاسبات با معادلات ناویر استوکس مایع پیوسته هستند ، در حالی که در واقعیت ما به خوبی می دانیم که آنها از مولکول ها
غالباً استدلال شده است که نظریه کوانتومی گرانش و پیوند آن با ماده می تواند تمام سوالات بدون پاسخ سیاه چاله ها را حل کند ، به ویژه با حذف موارد منحصر به فرد در قلب راه حل های سیاه چاله که در نسبیت عام شناخته شده است. سالهاست که فیزیکدانان و به ویژه سمیر ماتور از دانشگاه ایالتی اوهایو استدلال کرده اند که این امر در واقع باید با استفاده از نظریه ابر رشته ها صورت گیرد که به این معناست که فراتر از مرحله فروپاشی " تبدیل شدن یک ستاره نوترونی به یک سیاهچاله ، جسم کمی فشرده تری تشکیل می شود. در واقع یک توپ از فوق رشته ها به نام " fuzzballs " در زبان انگلیسی باشد ، نظریه ای که ما دقیقاً مدیون سمیر ماتور هستیم.
اگر تصور شود که ذرات ماده و حتی تمام ذرات کوانتومی بنیادی ، از جمله گلوئونها و بوزونهای بروت-انگلرت-هیگز ، ابررسانهای ارتعاشی هستند ، محاسبات نشان می دهد که ماده یک ستاره بدون توسل به زیر افق رویداد مربوط به سیاهچاله در حال فروپاشی است. به نظر می رسد تبدیل شدن به نقطه ای با چگالی نامتناهی تبدیل نشود ، در عوض جایی که خود فضا زمان طبق نظریه غیر کوانتومی اینشتین ، در قلب یک سیاهچاله ، نابود می شود. ابررسانهای کوانتومی تا اندازه ای کشیده و کشیده می شوند که نوعی گاز کوانتومی پراکنده را تشکیل می دهند که تمام حجم را در یک افق رویداد اشغال می کند و تنها مانند چیزی که برای خورشید در سطح قرار دارد ، م effectiveثر خواهد بود.
اما چگونه می توان چنین نظریه ای را آزمایش کرد؟
مشهورترین اثر فیزیکدان هندی CV Vishveshwara (1938-2017) کشف حالتهای تقریباً معمولی سیاهچاله ها است. در سال 1970 ، او نشان داد که سیاهچاله شوارتزیلد که در اثر پالس تابش گرانشی مختل شده است ، با انتشار امواج گرانشی با شکل مشخصی که توسط حالتهای شبه عادی شناخته می شود ، به حالت اولیه خود باز می گردد. فرکانس های (پیچیده) این حالتهای شبه عادی برای سیاهچاله های شوارتشیلد مستقل از شکل این اختلال است و کاملاً با جرم سیاهچاله مشخص می شود. این نتیجه بعداً به مورد چرخش سیاه چاله های کر تعمیم یافت. سپس حالتهای شبه عادی توابع جرم و حرکت طبیعی زاویه ای ، چرخش ، سیاهچاله هستند. مشاهده حالت های تقریبا عادی به عنوان راهی برای اثبات وجود سیاه چاله ها در نظر گرفته می شود. © مرکز بین المللی علوم نظری ، بنگالورو
سیگنال موج گرانشی که توسط لیگو و باکره در مورد برخورد سیاهچاله ها تشخیص داده شد ، در حال حاضر یک استدلال قوی به نفع وجود سیاهچاله ها در نظریه نسبیت عام بود ، اما هنوز کاملاً قانع کننده نیست. در حقیقت ، آنچه ما واقعاً سعی می کنیم به عنوان این آشکارسازها و دیگران مانند کاگرا از نظر حساسیت بالا برود ، چیزی است که ما حالتهای تقریباً عادی افق رویداد سیاهچاله می نامیم و از قبل سرنخ هایی برای این اثر داریم.
حالات شبه عادی در فیزیک کلاسیک با زنگ هایی که زده می شود شناخته شده است. صدایی تولید می شود که با گذشت زمان میرایی می شود و این صدا را می توان به چندین فرکانس و امواج اولیه تقسیم کرد ، مشابه حالتهای معمولی که یک رشته ارتعاشی را بدون میرایی قابل توجه ایجاد می کند. این حالتهای شبه عادی نوعی شناسنامه طیفی از یک سیاهچاله در فضا-زمان منحنی درست مانند طیف نوری عناصر برای ترکیب اتمسفر ستارگان است.
با این حال، ما گفته اند، یک افق رویداد می تواند مانند یک غشاء ارتعاشی رفتار و بنابراین در تئوری ممکن برای نشان دادن وجود این غشا با حالت های خود را از لرزش ، حالت های شبه طبیعی، با تجزیه و تحلیل سیگنال گرانشی از برخورد سیاه چاله این کمی شبیه به شنیدن "صدای" سیاهچاله و بررسی آن است که آیا رفتار آن شبیه آنچه شما از یک سیاهچاله انتظار دارید ، است.
در مقاله ای که به تازگی منتشر شده است ، با توجه به پیچیدگی محاسبات با نظریه توپ های کوره ای ، محققان می خواستند آزمایش ساده تری در مورد برخورد دو تا از این گوی رشته ها انجام دهند و از سیگنال گرانشی ایده ای داشته باشند. تولید شده.. آنها ساخته شده شبیه سازی عددی مربوط به رفتار یک فضا-زمان توسط یک تئوری توصیف ابرگرانش در چهار بعد شناخته شده به عنوان N = 2 نوع و گرفتن هندسه یک راه حل نوع fuzzball برای چه خواهد بود یک سیاهچاله خارج موثر است. آشفته.
سپس محاسبات نشان می دهد که در ابتدا سیگنال به دست آمده شبیه حالتهای شبه عادی سیاهچاله ای است که به تازگی از همجوشی دو سیاهچاله برخورد کرده تشکیل شده است ، اما پس از زمان معینی سیگنال دیگر شامل حالتهای توصیف افق و بنابراین به این واقعیت خیانت می کند که فقط مثر است. به عنوان یک امتیاز ، همان محاسبات نشان می دهد که ما همچنین می توانیم پژواک گرانشی را برجسته کنیم ، پدیده ای که در مقاله قبلی در زیر توضیح داده شد ، و از امواج گرانشی منتشر شده در داخل توپ ابر رشته ها به اینجا می آید.
به گفته محققان ، لیگو و باکره باید روزی بتوانند این سیگنال را تشخیص دهند.
مقاله توسط Laurent Sacco منتشر شده در 01/24/2020
دو فیزیکدان می گویند پردازش کوانتومی افق سیاهچاله ها ، که می تواند به درک معماهای ایجاد شده توسط سیاه چاله های کوانتومی هاوکینگ کمک کند ، می تواند منجر به امضای رفتار کوانتومی افق رویداد در امواج گرانشی شود. لیگو و ویرگو ممکن است سرنخ هایی از این امضا را با منبع موج GW170817 شناسایی کرده باشند.
ما احتمالاً هرگز آن را به اندازه کافی تکرار نخواهیم کرد ، اما یک سیاهچاله با چگالی یا این واقعیت که دارای تکینگی فضا-زمان در قلب خود است تعریف نمی شود. تراکم سیاهچاله های عظیم دارای اب یا هوا است و نظریه کوانتومی گرانش به احتمال زیاد فروپاشی ماده ، نور و در نهایت فضا-زمان را متوقف می کند و خود را تا حد تبدیل شدن به تکینگی ، مانند قوانین کوانتومی با وجود جاذبه الکترواستاتیک بین این ذرات ، فروپاشی الکترون ها بر هسته اتم ها متوقف شود.
آنچه سیاه چاله را به طور دقیق تعریف می کند – به ویژه از زمان کار راجر پنروز ، استفان هاوکینگ ، جان ویلر و دیگر محققان دهه 1960 – وجود افق رویداد بسته در اطراف منطقه ای از فضا است. فرمول بندی بسیار دقیقی از ماهیت این افق وجود دارد اما ، به طور خلاصه ، می توان گفت که در چارچوب یک نظریه کلاسیک گرانش با فضا-زمان منحنی (لازم نیست فرض کنیم که معادلات معادلات اینشتین عبارتند از: معادلات مناسب برای توصیف پویایی این فضا-زمان به طور کامل) ، یک سیاهچاله نوعی حباب است که توسط یک غشای ساختگی و م formedثر ایجاد شده است و فقط اجازه می دهد ماده و نور در یک جهت عبور کنند. هنگامی که در حباب قرار می گیرند ، دیگر نمی توانند آن را ترک کنند زیرا میدان گرانشی مستلزم آن است که یک جسم فیزیکی ، ذره یا موج ، گاهی سریعتر از نور منتشر شود.
ما می دانیم که استفان هاوکینگ ، به ویژه بر اساس کار یعقوب بکنشتاین ، یاکوف زلدوویچ و الکسی استاروبینسکی ، به این نتیجه رسید که مکانیک کوانتومی به این معنی است که سیاهچاله ها ، در حال چرخش یا نه ، باید با همان تبخیر از بین بروند. توده ها و لحظات زاویه ای در صورت وجود. در واقع یک سیاهچاله باید تابشی داغ از نوع جسم سیاه با دمای متناسب با جرم آن منتشر کند. واضح است که هرچه سیاه چاله کوچکتر شود ، گرمتر شده و سریعتر تبخیر می شود.
کشف تابش هاوکینگ سپس منجر به معمای پارادوکس اطلاعات شد ، باز هم کشف مرحوم استفان هاوکینگ . اگر مکانیک کوانتومی سیاهچاله را مجبور به تابش کند ، تبخیر آن و وجود افق رویداد باید منجر به از بین رفتن اطلاعاتی شود که توسط اجسامی که در سیاهچاله سقوط می کنند حمل می شود. تمام محتوای اطلاعاتی کتابی مانند Hyperion فردریش هولدرلین باید برای همیشه در یک سیاهچاله ناپدید شود و فقط جرم آن قادر به بیرون آمدن خواهد بود و تنها در قالب انرژی و ذرات تابش هاوکینگ.
متأسفانه ، این تخریب اطلاعات توسط مکانیک کوانتومی ممنوع است. خطایی وجود دارد اما کجا؟
با این حال ، در ابتدای دهه 2010 ، در حالی که مطالعات خود را در مورد این معما ادامه می دادند ، نظریه پردازان با تناقضات جدی تری روبرو شدند که برخی از آنها را وادار به زیر سوال بردن مفهوم کلاسیک افق سیاهچاله کرد. به عنوان مثال ، به عنوان مثال ، یک "دیوار آتش" ( دیوار آتش انگلیسی). جنجال شدید باعث شد تا استفن هاوکینگ بتواند صدای شیطنت آمیز خود را کمی شیطنت آمیز کند و به طور م effectivelyثر نشان داد که سیاهچاله ها ، به معنای معمول ، وجود ندارند و افق رویداد فقط یک تقریب مناسب است. برای درک برخی پدیده ها ، اما واقعاً وجود نداشت. به
Futura یک مقاله قبلی را به این بحث اختصاص داده بود که خوانندگان می توانند در زیر آن را بیاموزند تا اطلاعات بیشتری کسب کنند.
با این حال ، این ایده که افق رویدادهای کلاسیک واقعاً وجود ندارد – به دلیل اثرات کوانتومی ، به عنوان مثال اگر نظریه ابررشته ها را برای توصیف سیاهچاله ها به عنوان نوعی "توپ". رشته ها "که به انگلیسی" fuzzballs "نامیده می شود ، معرفی کنیم ، نظریه ای که ما مدیون فیزیکدان نظری سمیر ماتور از دانشگاه ایالتی اوهایو هستیم – هنوز در ذهن محققان بسیار باقی مانده است. حتی گزینه های رادیکال تری مانند نظریه گرواستار وجود دارد که فرض می کند با فروپاشی ستارگان یک شی کاملاً متفاوت ظاهر می شود ، جسمی با نوعی پوسته جامد تقریباً در محل این افق. اما چگونه می توان آن را نشان داد یا برعکس آن را رد کرد؟
نمودار فضا-زمان که به درک پدیده انعکاس گرانشی کمک می کند. یک سیاهچاله پس از فروپاشی (فروپاشی) این ستاره که از همجوشی دو ستاره نوترونی تولید می شود ، شکل می گیرد. سیاهچاله تولید شده در حالتهای شبه عادی ارتعاش می کند و سپس امواج گرانشی ساطع می کند که مانند صدای زنگ زده می شود. اثرات کوانتومی افق رویداد را به نوعی غشا تبدیل می کند که امواج گرانشی را منعکس می کند. دومی خود با وجود نوعی مانع (مانع حرکت زاویه ای ) در ساختار فضا-زمان یک سیاهچاله برای امواج منتشر شده در این فضا-زمان منعکس شد. امواج منعکس شده از دو سد نیمه شفاف خارج می شوند و انرژی خود را به شکل امواج از دست می دهند که هنوز از بیرونی ترین سد عبور می کنند و این باعث ایجاد یکسری پژواک می شود. © جاهد عابدی ، نیایش افشردی
همانطور که اولیویه مینازولی به Futura توضیح داد ، ظهور نجوم گرانشی ممکن است با تغییر حالتهای غیر طبیعی غیرقانونی سیاهچاله ها تغییراتی در بازی ایجاد کند و حتی تصاویر سیاهچاله هایی را که می توان از طریق تلسکوپ Event Horizon تهیه کرد. برای Futura Aurélien Barrau توضیح داد. پیر بینتروی فقید چند سال پیش ، همانطور که در انتهای ویدئوی بالا نشان داده شد ، صحبت می کرد که می تواند نظریه های کوانتومی سیاه چاله ها را با امواج گرانشی آزمایش کند.
بنابراین با علاقه می توانیم مقاله گروهی از محققان متشکل از جاهد عابدی ، محقق فوق دکتری موسسه ماکس پلانک برای فیزیک گرانشی ( موسسه آلبرت اینشتین در آلمان) و نیایش افشوردی (از دانشگاه واترلو و موسسه محیط فیزیک نظری در کانادا). با دسترسی آزاد در arXiv ، در مجله Cosmology and Astroparticle Physics منتشر شده است و حتی جایزه ای نیز به نام Buchalter Cosmology Prize دریافت کرده است .
این ایده به شرح زیر است: ما فرض می کنیم که افق رویداد یک سیاهچاله با اثرات کوانتومی یا فیزیک جدید تغییر یافته است. اما در هر دو صورت ، آنها هنوز باعث می شوند که ظاهر جسم جدید از جهات مختلف مانند یک سیاهچاله چرخان معمولی رفتار کند. بنابراین ما همیشه می توانیم نشان دهیم که امواج ، به ویژه امواج گرانشی ، بلکه امواج ساطع شده از تبخیر کوانتومی یک سیاهچاله ، با نوعی دیوار برخورد می کنند ، مانعی که توسط ساختار فضا زمان ایجاد می شود ، اما کمی در همان زمان. …
اگر قیاس را با صدا در نظر بگیریم ، بخشی از امواج ساطع شده از سیاه چاله یا آنچه که جای آن را می گیرد ، از دیوار عبور می کند و دیگری منعکس می شود. انرژی امواج اولیه بین این دو قسمت توزیع می شود. اما اگر مکان افق رویداد در واقع مانند یک دیوار تا حدودی منعکس کننده عمل کند ، دقیقاً به دلیل اثرات کوانتومی یا فیزیک جدید ، امواج بین دو دیوار و یک سیگنال دوره ای – هرچند به دلیل تقسیم انرژی ضعیف تر و ضعیف تر ، جهش می کنند. در امواج منتقل شده و منعکس شده – اگر امواج گرانشی را در نظر بگیریم ، نوعی پژواک ظاهر می شود.
ما واقعاً می توانیم این سناریو را در مورد منبع موج موسوم به GW170817 ، که ناشی از همجوشی دو ستاره نوترونی است ، اعمال کنیم و در 17 اوت 2017 توسط لیگو و باکره شناسایی شد. سیاهچاله ای که باید در طی همجوشی این دو ستاره جمع و جور شکل گرفته باشد ، باید برای مدتی معین موجی ایجاد کرده باشد ، مانند زنگی که ارتعاشات آن پس از ضربه خاموش می شود.
جاهد عابدی و نیایش افشوردی در مقاله برنده جایزه خود اعلام می کنند (اگرچه هنوز شواهد قانع کننده ای در دست نیست) که طبق تجزیه و تحلیل های هنوز جنینی آنها ، سرنخ هایی از وجود این پژواک های گرانشی در سیگنال تشخیص داده شده مشاهده می شود. GW170817.
احتیاط لازم است ، اما نتیجه گیری های نیایش افشوردی منطقی به نظر می رسد: «نتایج ما هنوز موقتی است. هنوز شانس کمی وجود دارد که آنچه می بینیم ناشی از نویز تصادفی در آشکارسازها باشد ، اما هر زمان که موارد بیشتری از این دست پیدا کنیم ، احتمال آن کمتر و کمتر می شود. اکنون که دانشمندان می دانند ما به دنبال چه چیزی هستیم ، می توانیم به دنبال نمونه های بیشتری باشیم و تأیید بسیار قوی تری از این سیگنال ها داشته باشیم. چنین تأییدی اولین کاوش مستقیم ساختار کوانتومی فضا-زمان خواهد بود. "
برای مبتدیان ، پدیده پژواک گرانشی را می توان با معادله ای که انتشار میدان اسکالر Φ در فضا-زمان یک سیاهچاله بدون چرخش را توصیف می کند ، حدس زد. ما در اینجا قسمت شعاعی میدان را می بینیم و در سیستم مختصات انتخاب شده متوجه می شویم که دو عبارت اول معادله عبارتهای یک معادله موج کلاسیک هستند ، اما یک سری اصطلاحات با جرم μ برای ذره مرتبط وجود دارد. با میدان ، و بیش از همه بخشی که مانند یک "مانع گریز از مرکز" رفتار می کند. بنابراین ما در موردی هستیم که این مانع بخشی از موج انتشار دهنده را منتقل کرده و منعکس می کند. © Kinwah Wu (MSSL ، دانشگاه کالج لندن ) استیون فون فورست (KIPAC ، دانشگاه استنفورد )
مقاله توسط Laurent Sacco منتشر شده در 01/30/2014
استفان هاوکینگ 40 سال پیش هنگامی که اعلام کرد سیاهچاله ها انرژی را برای همیشه به دام نمی اندازند و می توانند تبخیر شوند ، حسی ایجاد کرده است. این نتیجه قوانین مکانیک کوانتومی بود. او با بیان اینکه سیاهچاله ها وجود ندارند دوباره مشکل ایجاد می کند. اما آیا واقعاً این چیزی است که او می گوید؟ اطلاعاتی که واکنش ها و گاهی تأییدات خیالی را برانگیخته است ، پاسخ مستلزم تجزیه و تحلیل دقیق است …
استیون هاوکینگ به تازگی به یک حرکت رسانه ای جدید دست یافته است که راز آن را در خود دارد. به عنوان مثال ، ما چند سال پیش آشفتگی ناشی از بوزون بروت-انگلرت-هیگز را به خاطر می آوریم. کار او بر روی نظریه کرم چاله ها باعث شده بود او در کشف این ذره معروف در LHC شک کند. بنابراین او با فیزیکدان گوردون کین شرط بسته بود که تحت نظارت قرار نخواهد گرفت.
این سال، دو هفته پس از تولد او، هاوکینگ نوشته کوتاه، مقاله ساده در آرشیو که او در آن به نظر می رسد را که سیاه چاله ها وجود ندارد. در واقع ، محتوای این مقاله قبلاً در اسکایپ در آگوست 2013 ، در مقابل همکارانش ، در طی کنفرانسی از موسسه فیزیکی نظری کاولی ، در سانتا باربارا (کالیفرنیا) افشا شده بود. این مربوط به راه حلی برای معمایی است که حدود دو سال پیش توسط احمد المهیری ، دونالد مارولف ، جوزف پولچینسکی و جیمز سالی (AMPS) در حالی که بر پارادوکس اطلاعات مشهور با سیاه چاله ها تأمل می کرد ، کشف شد. این است بنابراین یک پیچ و تاب و های جدید در حماسه از جسم سیاه مشکل، از نزدیک ارتباط مکانیک کوانتومی، نسبیت عام و ترمودینامیک است.
Du Big Bang au vivant که توسط هوبرت ریوز و ژان پیر لومنت ارائه شده است ، یک پروژه چند پلتفرمی است که جدیدترین اکتشافات در زمینه کیهان شناسی را پوشش می دهد. ژان پیر لومنت تاریخ اکتشافات نظری سیاه چاله ها را در اینجا توضیح می دهد. © از بیگ بنگ تا زنده ها
کار هاوکینگ در زمینه نظریه سیاهچاله ها ، هم از نظر نسبیت عام کلاسیک و هم از قوانین مکانیک کوانتومی ، در قلب پارادوکسی است که توسط AMPS کشف شده است. چند یادآوری در مورد نظریه کلاسیک و کوانتومی سیاه چاله ها برای درک اینکه این پارادوکس از چه چیزی تشکیل شده است ضروری است. آنها همچنین به ما اجازه می دهند از اظهارات اخیر استفان هاوکینگ یک قدم عقب بگذاریم.
برای مدت طولانی ، جامعه علمی وجود اجرامی را که اکنون سیاهچاله نامیده می شوند و معادلات نسبیت عام اینشتین پیش بینی کرده بودند ، جدی نمی گرفت. اوضاع زمانی تغییر کرد که در اوایل دهه 1960 ، تیمی در ایالات متحده (سه نفر از فیزیکدانان که در طراحی بمب H آمریکا استفاده کرده بودند) با مشکل شبیه سازی عددی دقیق برخورد کردند. مایکل ماین ، ریچارد وایت و استرلینگ کلگیت از مهارت های خود در فیزیک هسته ای ، مکانیک سیالات و نظریه انتقال تابشی برای شبیه سازی واقعی انفجار یک ستاره بر روی کامپیوتر استفاده کردند. این مسئله مربوط به تأیید نتایج حاصله از محاسبات ساده ای بود که توسط روبرت اوپنهایمر و هارتلند اسنایدر در پایان دهه 1930 انجام شد.
تقریباً در همان زمان ، در اتحاد جماهیر شوروی سابق ، یکی از طراحان بمب H اتحاد جماهیر شوروی ، یاکوف زلدوویچ بزرگ ، سه نفر از همکاران خود را در مورد همین مشکل راه اندازی کرد. هر دو تیم نتایج یکسانی کسب کردند. در بالای یک جرم خاص ، هیچ چیز نمی تواند انقباض گرانشی یک ستاره را متوقف کند ، که در نهایت از یک سطح کروی عبور می کند که اندازه آن با شعاع شوارتزیلد مشخص شده است . با این حال ، وضعیت نهایی مواد زیر این سطح همچنان مشکل ساز است. به نظر می رسد محاسبات انجام شده با نسبیت عام دلالت بر این دارد که انحنای فضا-زمان همزمان با تراکم ماده افزایش می یابد و به یک مقدار نامتناهی می رسد: تکینگی .
در سال 1965 ، ریاضیدان راجر پنروز نشان داد که این باید همیشه در چارچوب نسبیت عام کلاسیک صادق باشد. کافی بود شرایط بسیار موجهی را در مورد وضعیت ماده در زیر سطح ، که اکنون افق رویداد نامیده می شود ، یعنی منطقه ای از فضا-زمان که حتی با سرعت نور نیز نمی توان از آن فرار کرد ، کافی دانست.
در آن زمان ، به ویژه برای جان ویلر بزرگ ، واضح بود که قبل از رسیدن به انحنای نامتناهی پیش بینی شده توسط قضیه تکینگی پنروز ، مکانیک کوانتوم باید در سطح فضا به کار گرفته شود. احتمالاً مجبور بود تکینگی را حذف کند ، زیرا در مدل رادرفورد ، فروپاشی الکترونها در هسته اتم را متوقف کرده بود.
از نظر نسبیت عام ، می توان یک نظریه دقیق در مورد تکینگی های گرانشی ایجاد کرد ، اما بدون شک تا زمانی که یک نظریه کوانتومی در مورد گرانش و حتی یک نظریه واحد درباره نیروها نداشته باشیم ، وضعیت نهایی انفجار یک ستاره مشخص نخواهد شد. و اهمیت دارد در عمل ، فضا-زمان یک ستاره در حال فروپاشی ، یا هر توده دیگر از ماده به اندازه کافی فشرده ، به حالت نهایی تعادل برای ناظر خارج از آنچه که محلول شوارتزیلد نامیده می شود و سیاه چاله ایستا و ابدی را توصیف می کند ، تبدیل شد. ویژگی اصلی این راه حل توصیف ایده آل و غیر فیزیکی از یک منطقه بسیار متراکم است که تحت تأثیر اثرات کوانتومی قرار دارد.
فیزیکدان فیزیکدانان ، همانطور که همکارانش او را صدا می کردند ، جان ویلر. ما اصطلاح سیاه چاله را مدیون او هستیم ، اولین نظریه شکافت با نیلس بور و بسیاری چیزهای دیگر. او سرپرست پایان نامه ریچارد فاینمن و کیپ تورن بود. © با احترام از خانواده ویلر ، 1991
بنابراین ما می توانیم بر مبنای راه حل ایده آل شوارتزیلد ، نظریه ای درباره ستارگان که به طور گرانشی به طور کامل سقوط کرده است ، بسازیم. بنابراین ما آنچه را که امروزه سیاه چاله می نامیم نه با این واقعیت که شامل یک تکینگی واقعی از فضا-زمان و معادلات توصیف کننده رفتار ماده است ، بلکه با وجود یک افق رویداد تعریف کرده بودیم . استفن هاوکینگ ، به طور خاص ، برای کاوش فیزیک سیاهچاله ها به خواص سطحی افق رویداد وابسته است. این سطح که ناحیه ای را تعریف می کند که اطلاعات بیشتری در فیزیک کلاسیک از آن خارج نمی شود ، می توانیم آنتروپی را با آن مرتبط کنیم ، زیرا در عمل یا به طور مطلق ، اطلاعات موجود در یک جسم در حال عبور را برای ناظر خارجی در دسترس قرار نمی دهد. از طریق افق
با این حال ، در نزدیکی افق ، مانند همه جا در خلا ، جفت ذرات به دلیل قوانین مکانیک کوانتومی ظاهر می شوند و ناپدید می شوند. نیروهای جزر و مدی اعمال شده توسط سیاهچاله می توانند این ذرات را از هم جدا کنند ، به طوری که گاهی یکی در سیاهچاله می افتد و دیگری تا بی نهایت فرار می کند. انرژی مورد استفاده برای جداسازی این جفت ها که به سیاه چاله منتقل می شوند ، جرم آن کاهش می یابد و این اتلاف با انرژی حمل شده توسط ذره ای که توسط سیاهچاله تابش می شود همراه است. همانطور که هاوکینگ در دهه 1970 نشان داد ، بنابراین گویی سیاهچاله ای مانند یک جسم سیاه هنگام تبخیر تابش می کند. تابش حرارتی جسم سیاه بسیار بی نظم است ، به نظر می رسد تبخیر یک سیاهچاله اطلاعات را از بین می برد. انرژی کتابی که در سیاهچاله انداخته می شود سرانجام بیرون می آید ، اما اطلاعاتی که حمل می کرد به دلیل وجود افق رویداد برای همیشه از بین می رود.
از نظر لئونارد ساسکیند و جرارد هوفت ، این امر غیرممکن بوده است ، زیرا منجر به نقض قوانین مکانیک کوانتومی شد. هاوکینگ به خوبی از این موضوع آگاه بود و فکر می کرد که او یک کلید برای فراتر رفتن از این قوانین کشف کرده است. اما در طول دهه 1990 ، دومین انقلاب در نظریه ریسمان ، و به ویژه مکاتبات معروف AdS / CFT (که به آن حدس Maldacena نیز گفته می شود) همه چیز را تغییر خواهد داد. با تأیید ایده 't Hooft و Susskind مبنی بر اینکه نظریه گرانش کوانتومی باید پدیده هایی شبیه به هولوگرام را آشکار کند ، این مطابقت به شدت دلالت بر این داشت که قوانین مکانیک کوانتومی با تبخیر یک سیاهچاله به خوبی رعایت شده است. به نوعی ، می توان جفت ذراتی را که باعث تبخیر سیاهچاله شده اند درهم تنیده در نظر گرفت. به طوری که اطلاعات اولیه این اطلاعات به لطف درهم تنیدگی کوانتومی ، یکسان منتشر شده و در تابش وجود دارد ، اگرچه این اطلاعات برای یک ناظر خارجی بسیار بی نظم به نظر می رسد.
در این ویدئو ، ژان پیر لومنت از تبخیر سیاهچاله ها از طریق تابش هاوکینگ به ما می گوید. این تبخیر یک معمای معروف به عنوان پارادوکس اطلاعات با فیزیک سیاهچاله ها ایجاد می کند. © از بیگ بنگ تا زنده ها
اجازه دهید اکنون به پارادوکسی که احمد المهیری ، دونالد مارولف ، جوزف پولچینسکی و جیمز سالی کشف کرده اند بازگردیم. حدود دو سال است که به عنوان مناقشه "فایروال" ( فایروال انگلیسی) شناخته می شود. این هنوز موضوع بسیاری از مباحثات بین فیزیکدانان نظری است ، زیرا بیش از کسی که اعتراف می کند نسبت به آن گیج شده است ، گیج کننده است.
برای درک این موضوع ، باید بدانیم که درجات مختلفی از درهم تنیدگی کوانتومی بین سیستم های فیزیکی وجود دارد. به طور خاص چیزی وجود دارد که حداکثر درهم تنیدگی نامیده می شود ، که ادعا می کند وقتی دو سیستم حداکثر درهم تنیده شوند ، دیگر نمی توانند با سیستم سوم درگیر شوند. هیچ چیز مانع از درهم تنیدگی بین بیش از دو سیستم نمی شود ، اما در این صورت دیگر حداکثر نخواهد بود. مکانیک کوانتومی نشان می دهد که اگر فرد به اندازه کافی منتظر بماند ، مدت زمانی که صفحه نامیده می شود (با اشاره به فیزیکدان دونالد پیج) ، تشعشعات گذشته منتشر شده توسط یک سیاهچاله قبل از این زمان حداکثر با تابش ساطع شده پس از این زمان درگیر می شوند.
اگر جسمی بعد از این زمان به داخل سیاهچاله انداخته شود ، باید با تابش گذشته و آینده سیاهچاله در تضاد با این واقعیت که آنها در حال حاضر حداکثر درهم تنیده شده اند ، درگیر شود. اگر کسی از اصلاح قوانین مکانیک کوانتومی خودداری کند ، به نظر می رسد که باید از ورود این جسم به سیاه چاله جلوگیری شود.
AMPS به این نتیجه رسید که درست در افق یک سیاهچاله ، جسم در حال سقوط آزاد باید با یک جریان شدید انرژی مواجه شود ، یک دیوار آتش ، آن را تکه تکه کرده و از ورود آن به سیاه چاله جلوگیری می کند. این سناریو مشکلی ایجاد می کند: برای سیاهچاله های نسبتاً بزرگ ، مانند سیاهچاله ای عظیم که حاوی میلیاردها جرم خورشیدی است ، هیچ دلیلی وجود ندارد که یک ناظر در حال سقوط آزاد متوجه چیزی در مجاورت افق شود. نیروهای جزر و مدی بسیار ضعیف هستند و هیچ تابش کوانتومی برای چنین ناظری در حال سقوط آزاد وجود ندارد. علاوه بر این ، چنین سیاهچاله ای حتی در این شرایط ، در زمان پیج ، برای یک ناظر بیرونی بسیار سرد به نظر می رسد. این در واقع نتیجه اصل معادل نسبیت عام است که به شدت بر آن تکیه دارد. این پیام واضح به نظر می رسد: اگر از لمس نظریه کوانتوم خودداری کنیم ، به یک دیوار آتش نیاز داریم ، اما این با نسبیت عام در تضاد است …
دانلد پیج ، فیزیکدان نظری ، متخصص در زمینه تبخیر سیاه چاله و کیهان شناسی کوانتومی است. او یکی از فارغ التحصیلان استفان هاوکینگ است. © دانشگاه آلبرتا
در اینجا جایی است که ما به استفان هاوکینگ ملحق می شویم … اگر اصول مکانیک کوانتومی را تغییر ندهیم و اصول نسبیت عام را لمس نکنیم ، شاید لازم باشد کمی نظریه سیاه چاله ها را تغییر دهیم. بنابراین هاوکینگ پیشنهاد می کند ماهیت مطلق افق رویداد را زیر س questionال ببرد ، که این امر بدون رعایت قوانین مکانیک کوانتومی بدون فایروال امکان پذیر خواهد بود. در عمل ، افق ناحیه ای را تعریف نمی کند که نور از آن خارج نمی شود ، بلکه منطقه ای است که مانند ماده برای مدت زمان طولانی به دام می افتد.
بنابراین هاوکینگ کار یا سیاهچاله های خود را بصورت بلوکی رد نمی کند ، او از وجود یک افق م apparentثر و ظاهری صحبت می کند ، همانطور که توصیف مداوم سیال توسط معادلات ناویر استوکس است . هاوکینگ همچنین پیشنهاد می کند که یک سیاهچاله را به عنوان نوعی حالت محدود میدان گرانشی ، متلاطم و هرج و مرج تجدید نظر کنید. از دست دادن ظاهری اطلاعات که منجر به وجود آنتروپی مرتبط با سطح تعریف شده توسط افق رویداد می شود ، بنابراین مشابه آن چیزی است که در فیزیک کلاسیک برای مجموعه ای از ذرات شناخته شده است ، مصنوعی از توصیف ساده ماکروسکوپی.
مقاله هاوکینگ برگ همکاران خود را تا حدودی بهت زده، و حتی مشکوک، حتی اگر هاوکینگ می کند اشاره به مالداسنا در مکاتبات نما که در مرز یک فضا-زمان تبلیغات، یک مایع کوانتومی، شبیه پلاسما کوارک و گلوئون (مطابق با اصل هولوگرافیک ) رفتار یک سیاهچاله تبخیری را منعکس می کند. او پیشنهاد می کند که فروپاشی هرج و مرج ماده که به یک سیاهچاله می انجامد مربوط به یک وضعیت آشفته این سیال است. اما این ارتباط در سخنان هاوکینگ نامشخص است.
هنگامی که او در مورد وضعیت آشفته کلاسیک فضا-زمان و ماده در زیر افق ظاهری یک سیاهچاله صحبت می کند ، می پرسد که آیا ارتباطی را که چند سال است کشف شده است در ذهن ندارد. بین نظریه سیاهچاله ها و مایعات آشفته این مطابقت سیال-گرانش است که از مکاتبات AdS / CFT برای تبدیل مشکلات دینامیک سیالات به مشکلات نسبیت عام استفاده می کند.
آنچه مسلم است این است که استفان هاوکینگ از دست دادن واقعی اطلاعات و قابلیت پیش بینی در یک سیاهچاله را با ناتوانی در پیش بینی آب و هوای طولانی مدت مقایسه می کند. در اصل ، فیزیک کلاسیک به ما می گوید ، سیال تشکیل دهنده جو بطور قطعی رفتار می کند ، اما در عمل ، ما به سرعت اطلاعات مربوط به آن را از دست می دهیم و دیگر نمی توانیم پیش بینی های دقیقی انجام دهیم. بنابراین ، ما می توانیم ، به قیاس ، یک سیاهچاله را به عنوان یک توپ سیال بسیار متراکم ، آشفته و متلاطم تصور کنیم ، اما در نهایت تبخیر می شود.
چنین توصیفی اساساً جدید نیست. در اوایل دهه 1950 و 1960 ، جان ویلر از تصاویر هیدرودینامیک برای نشان دادن فیزیک فضا-زمان استفاده کرد. ما همچنین می توانیم به پارادایم غشا در دهه 1970 و 1980 توسط کیپ تورن و تیبو دامور فکر کنیم . در واقع ، برای نیازهای اخترفیزیک ، به عنوان مثال برای مطالعه اختروش ها ، می توانیم توصیف یک سیاهچاله را با افق آن با نوعی حباب سیال چسبناک که دارای خواص الکتریکی و ترمودینامیکی است ، جایگزین کنیم. ما مجبور نیستیم نگران آنچه در داخل این حباب است ، باشیم ، بنابراین مانند یک افق ظاهری رفتار می کند.
سمیر ماتور ، فیزیکدان نظری ، متخصص در نظریه فوق ریسمان ، در ده سال گذشته در حال توسعه نظریه ای اصلی در مورد ساختار داخلی سیاهچاله ها بوده است. او هنوز خودش را تحمیل نکرده است او پیشنهاد می کند که سیاهچاله ها در واقع نوعی توپ از رشته های کوانتومی هستند. © دانشگاه ملی تایوان
سرانجام می توان این سوال را مطرح کرد که آیا راه حلی که توسط هاوکینگ برای پارادوکس فایروال برجسته شده توسط AMPS پیشنهاد شده است ، قبلاً در زمینه نظریه ریسمان توسط فیزیکدان نظری ، سمیر متور ، از دانشگاه ایالتی ، از اوهایو ارائه نشده است. او ده سال پیش پیشنهاد کرد که سیاه چاله ها نوعی "توپ رشته ای" هستند که به انگلیسی آنها را "fuzzballs " نامید. طبق محاسبات او ، با در نظر گرفتن این واقعیت که ذرات در واقع رشته ای هستند ، هنگامی که وارد یک سیاهچاله می شوند ، به نوعی شروع به گسترش می کنند تا زمانی که کل فضای داخلی منطقه را در زیر افق یک سیاهچاله به خود اختصاص دهند. اگر سیاهچاله کوچک باشد ، تصویری که ظاهر می شود شبیه یک ستاره نوترونی بسیار متراکم است ، اما این بار از رشته های کوانتومی تشکیل شده است. بیشتر آنچه که نظریه سیاه چاله استاندارد در بر می گیرد حفظ می شود ، اما افق رویداد دقیقاً همانطور که هاوکینگ پیشنهاد می کند ، واضح است. ماتور به تازگی مقالاتی را منتشر کرده است که در آن ادعا می کند که اگر توصیف سیاهچاله ها از نظر توپ های fuzzball صحیح باشد ، ما ترمودینامیک سیاهچاله های استاندارد و نظریه کوانتومی را هنگام حل پارادوکس اطلاعات و بدون نیاز به دیوار آتش ، حفظ می کنیم.
یک چیز مسلم است: سیاهچاله ها هنوز با استخراج معماها به پایان نرسیده اند و پنجره ای خارق العاده به اساسی ترین فیزیک جهان هستند.
!
از ثبت نام شما سپاسگزاریم.
خوشحالم که شما را در بین خوانندگان ما می شمارم!
سیاهچاله ها: سرانجام اثبات وجود آنها به لطف امواج گرانشی؟

source

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.